گل یخ
-
تاریخ: 1401/10/20 ساعت: 19:44
یادم نمیاد جایی دیده باشم هیچ گلفروشی، گل یخ داشته باشه. الّا دکه ی آقا الیاس که از آخرای پاییز، چندتا شاخه گل یخ توی یه گلدون دم در گلفروشی کوچیکش میگذاشت. میگفت فروشی نیست من محض عطرش میارم یه یاد مادرم که یه بوته اش رو گوشه باغچه خونه کاشته بود. مادرم دیگه نیست ولی یادگارش هنوز بوی دستای مهربونش ...
درد بی عشقی
-
تاریخ: 1401/10/20 ساعت: 19:44
پاشو پاشو دختر گل، پاک کن چشمات رو که با اون ریمل و خط چشمی که رود سیاه جاری کرده روی صورتت،بیشتر از اینکه از گریه ات دلم بسوزه،دارم از قیافه ات وحشت می کنم.حیف اون چشمای قشنگته.حالا تو بشین اشک بریز، مطمئن باش پسره ککش هم نمی گزه، تلما خانوم. یه روز می رسه که به همه این گریه هات می خندی.این صدای دو...
امید به زندگی
-
تاریخ: 1401/10/20 ساعت: 19:44
امید به زندگی صورتش به روبالشی نمدار زیر سرش کشیده شد. همینطور که چشماش بسته بود دست کشید روی بالش، خیس خیس بود. وسط پاییز، اونهمه عرق کردن عجیب بود. با خودش فکر کرد شاید مریض شده و دیشب تب کرده. چرخید روی دست چپ، چقدر بدنش خسته و دردناک بود. هنوز پلکهاش روی هم بود که یادش اومد خواب وحشتناکی دیده، ح...